چهارشنبه 25 آبان ماه سال 1384
ایرانیان جوان/ سایت آنلاین نیویورکر

 

 

اشاره: همانطور که در خرداد ماه سال جاری نوشته بودم در ایام انتخابات ریاست جمهوری خبرنگاری از نشریه نیویورکر امریکا به ایران آمده بود تا درباره ایران گزارشی بنویسد. در آن ایام دیدار و ملاقات طولانی هم با من داشت. مصاحبه طولانی نیز با من انجام داده بود که در شماره جدید نشریه منتشر شده است. البته ظرف روزهای آینده متن ترجمه شده اش را در وبلاگم قرار خواهم داد اما فعلا متنی را که درپی می آید مصاحبه ای است که همان خبرنگار آمریکایی یعنی" لورا سکور" در مورد سفرش به ایران دیروز با ساین آنلاین نیویورکر داشته است. این مصاحبه مقدمه ای است بر اصل مقاله که بیش از 10000 کلمه را شامل می شود و به نوعی مروری بر بخشی از زندگی من است. البته با نگاهی به تحولات سیاسی ایران در سال های اخیر. در روز های آینده آن مطلب را نیز منتشر خواهم کرد. این مقاله در حال حاضر در سراسر امریکا منتشر شده است. باید یادآور شوم این مصاحبه دیدگاه های یک خبرنگار امریکایی است از آنچه در ایران شاهدش بوده.

***

ایرانیان جوان

 

در این شماره مجله مطلبی داریم درباره ایران  از لورا سکور و همکار ما مت دلینجر گفت و گویی را با او ترتیب داده و در خصوص فروپاشی جریان اصلاحات و وضعیت سفر او به ایران بحث کرده است.

 

دلینجر: در مطلب خود شرح دادید که چگونه جوانان ایرانی با دوران فروپاشی اصلاحات کنار می آیند. چطور کار اصلاحات به اینجا رسید؟

 

رئیس جمهور خاتمی و اصلاح طلبان دستاوردهای زیادی در تغییر سیستم  از درون داشتند. قوانین اجتماعی آزادتر شده و هر چند هزینه مخالفت سیاسی هنوز بالاست اما به آن دشواری که پیش از آن بود نیست. اما مهمتر از آن این که ملت ایران این شجاعت را بدست آوردند تا دولتی شفاف و قابل اعتماد طلب کنند.هر چند در پایان اصلاح طلبان نتوانستند به تمامی وعده های خود عمل کنند. آنها از لایه های بالاتر قدرت روحانیون که سهم زیادی از قدرت را دارد بلوکه شدند و بسیاری از لوایح آنها در هم شکست و صدها روزنامه های آنها بسته شد و جنبش مدنی دانشجویان با خشونت سرکوب شد.پس مردم به دو گزینه رسیدند که یا دولت منتخب مردم فاقد قدرت است و یا اصلاح طلبان ضعیف و غیرقابل اعتماد هستند. به همین دلیل هم تعداد کمی از طرفداران خاتمی به کاندیدای وارث او مصطفی معین رای دادند. پرسش اصلی در میان فعالان سیاسی این است که آیا هنوز باید مانند گذشته بر حضور در انتخابات متمرکز شوند یا این که این حوزه را رها کرده وشبکه ای از نهادهای مدنی خارج از دولت را سازماندهی کنند. نمی توان در حال حاضر جنبش دموکراسی خواهی ایران را مرده انگاشت اما عقب گرد نیز داشته است ولی این روزها در حال تعریف استراتژی های تازه است.

 

شما وقت زیادی را با روزنامه نگاری به نام روزبه میرابراهیمی گذراندید. چه چیزهایی از او دستگیرتان شد؟

 

میرابراهیمی یک وبلاگ نویس اصلاح طلب است. بخاطر این که جرات کرده بود تا از یکی از خطوط حساس  و  خطرناک و کلیدی قوه قضائیه عبور کند به تازگی به زندان انفرادی افتاد و شکنجه شد و پس از آزادی مورد آزار و اذیت و تهدید هااز سوی مقامات بود. از آنچه بر او گذشت پیچیدگی نظام سیاسی ایران را دریافتم و این که چگونه بخشی از نظام او را مورد تعقیب قرار داده و بخشی دیگر از او حمایت کرده است و همین بخش غامض بودن پیشبرد نظام اصلاحات را نشان می دهد: شاید اصلاحات آنگونه که مردم آرزو داشتند تحقق نیافته باشد اما درون نظام نقاط فشاری ایجاد کرده که حتی اگر همه راهها بسته باشد می توان شخص مسئولی یافت و ازاو کمک خواست. میرابراهیمی رو به سوی خاتمی کرد که در کوتاه مدت آسایش خاطر را به او بازگرداند اما پرونده او هنوزمفتوح است و همین او را بسیار آسیب پذیر می کند.بارها میرابراهیمی را دیدم که با آنان که جرات می کنند بگویند خاتمی کاری نکرده بحث می کند. اما در بحث با من و در وبلاگ او می توان دید که حتی او نیز از خاطره خوش و ماندگاری رئیس جمهور خاتمی مطمئن نیست.

 

اهمیت اینترنت درزندگی سیاسی ایران چه قدر است و آیا این یک مدیوم آزاد به شمار می رود یا با سانسور مواجه است؟

 

اهمیت آن بسیار بالاست.دهها هزار وبلاگ در ایران وجود دارد که بیشتر آنها به لفظ دقیق سیاسی محسوب نمی شوند اما خودنگاری شخصی در ایران الزاماً سیاسی است و بیشتر وبلاگ نویس ها چنین می کنند.رژیم سعی می کند سانسور را اعمال کند اما همواره عقب است. مقامات با استفاده از فناوری فیلترینگ بسیاری از سایت ها بویژه سایت های پورنو را بسته اند اما سایت های سیاسی نیز فیلتر می شوند و بسیاری از وبلاگرهای ایرانی راههایی پیدا می کنند تا سایت های خود را زنده نگه دارند.

 

شما با همسر میرابراهیمی نیزملاقات کردید.او به انتخاب خود حرفه روزنامه نگاری را برگزیده وبرای مثال خودپیشنهاد ازدواج به روزبه داده که نوعی مخالف با سنت است و با تصویری از زن ایرانی که ما حتی در آمریکا هنوز داریم مغایر است.آیا زنان زیادی مانند او در ایران دیدید؟

 

زنان زیادی درایران باسنت مخالفت می کنند اما راههایی که انتخاب می کنند یکسان نیست. جالب است که در ایران فارغ التحصیلان زن از دانشگاه بیشتر از مردان است. شاید قوانین ایران تبعیض آمیز باشد اما زنان ایران تقریبآٌ در تمامی حرفه ها حضور فعال دارند.جمعیت زیادی ازایران را زنانی تشکیل می دهند که پیچیده و فهمیده هستند وبا اطاعت محض ویا زندگی در گذشته فاصله زیادی دارند.

 

نیروهای امنیتی ایران بیشترتوسط مقامات روحانی اداره می شوند تا سیاستمداران دولت منتخب.تعادل این دو چگونه حفظ  و به کجا ختم می شود؟نزد سیاستمداران ویا روحانیون؟

 

اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم برخی ازسیاستمداران تصمیم گیرنده، روحانی هستند و برخی از روحانیون تصمیم  گیرنده از میان سیاستمداران منتخب مردم می آیند و بدین لحاظ تقسیم بندی درست و واقعی نیست. اما دو دولت وجود دارد: یکی از راه رای مردم انتخاب می شود و دولت دیگرتوسط روحانی عالی رتبه چیده می شود. طبق نظر یک روحانی اصلاح طلب که با من گفت و گو کرد، دولت منتخب مردم حدود ده درصد قدرت را در دست دارد. بقیه در دست رهبر بزرگ انقلاب آیت الله علی خامنه ای است و افرادی که فقط به او پاسخگو هستند.

 

فعالان سیاسی در حال حاضر بدنبال چه هستند؟ حکومت را سرنگون کنند یا این که راه بهتری از اصلاحات را جست و جو می کنند؟

 

ایران هنوزتاریخ تازه ای از انقلاب دارد و وحشت از دیکتاتوری و ترس جنگ هنوز در این کشور وجود دارد. همانقدرکه عده زیادی خواهان تغییر هستند، عده ای دیگر حاضرند خود را فدای اصول و حفظ بنیانهای انقلاب کنند. هستند شماری ازناراضیان سیاسی که خواهان تغییر سیستم و قانون سیاسی جدید بر اساس منشور حقوق بشر سازمان ملل هستند و شمار زیادی از مردم از این ایده به عنوان هدف دراز مدت استقبال می کنند. پرسش اصلی این جاست که چگونه می توان به این هدف رسید آن هم در کشوری که حتی صحبت درباره این موضوع کاری خطرناک است. فاصله زیادی نیز میان دموکراسی خواهان و اصلاح طلبان وجود دارد. اصلاح طلبان ناراضیانی هستند که با شیوه رادیکالی مخالفند و به دنبال سرنگونی رژیم نیستند. آنها اپوزیسیون وفادار به نظام و به دنبال این هستند که با استفاده از حقوقی که پتانسیل آن در قانون اساسی فعلی لحاظ شده به تدریج سیستم را اصلاح کرده و بهبود بخشند. در هدف آنها مسامحه حداکثری از اسلام،دولت مسئولیت پذیرو احترام بیشتربه حقوق و آزادی ها تعریف شده است.بیشتر فعالان سیاسی فعلی این راه را دنبال می کنند هر چند به تدریج از این دسته جدا شده وتاکید خود را بر تقویت سازمانهای غیردولتی و حمایت از حقوق بشر و آزادیهای اجتماعی تغییر می دهند. اگر پروژه اصلاح طلبان عملی شود، ایران راهگشای واقعی درجهان اسلام خواهد بود.

 

در رستوران جام جم گفت و گویی داشتید با جوانی به نام آرش که وقتی شنید احمدی نژاد برنده انتخابات شده به شما گفته بود :"دیگر همه چیز تمام شد".چرا چنین احساسی داشت؟

 

بسیاری از مردم ایران خاطرات زیادی از دوران پیش از خاتمی دارند. آنها به یاد دارند که نیروهای بسیج باعث آزار و اذیت مردم می شدند و ماشین ها را متوقف کرده و  بدنبال موسیقی غیرقانونی و عکس زنان بی حجاب بودند و یا اگر دختروپسری با هم رابطه فامیلی نداشتند درخیابان با مشکل مواجه می شدند. مردم به خاطر چنین جرمهایی و دیگر مسائل غیراخلاقی کتک و شلاق خورده اند. خیلی از ایرانیان از جمله آرش ترس دارند که احمدی نژاد که ریشه در بسیج دارد آن دوران را بازگرداند که هنوز نشانه ای از آن دیده نشده است. اما برخی دیگر ترس دارند که مبادا امکان تنفسی که در دوران خاتمی داده شده در دوران احمدی نژاد بسته شود. آرش همچنین ترس داشت که رئیس جمهور جدید فضا را بسته ترکند و او نتواند آزادانه ازکشور خارج شود و یا با دوستان خارجی خود در ایران ارتباط داشته باشد.

 

کدام یک از این دو برای دولت ایران خطرناک تر است: یک شورشی اجتماعی غیر سیاسی چون آرش که کل نظام سیاسی را قبول ندارد یا میرابراهیمی که بیشتر در پی حضور فعال در همین سیستم است؟

 

رژیم ایران به این پرسش پاسخ داده است.میرابراهیمی زمانی جرات کرد زبان گشوده و حقیقت را بگوید که اطرافیان او از ترس لب فرو بسته بودند. عمیق ترین دغدغه او آینده کشورش است و رژیم برای ساکت کردن او راهی طولانی و ترسناک را پیموده است. جمهوری اسلامی زندانیان سیاسی زیادی ندارد و بجای آن چند نمونه مانند میرابراهیمی را انتخاب می کند تا دیگران متقاعد شوند که هزینه شجاعت بسیار بالاست.این رژیم از مشارکت احساس خطر می کند و نه از بیزاری و بی تفاوتی.

 

نوشته بودید که در هنگام مصاحبه با یکی از فعالان دانشجویی در یکی از کافه های تهران متوجه شدید که چند مرد شما دو نفر را زیر نظر دارند و تلاشی هم برای پنهان کردن این قصد خود ندارند. سفر و تهیه گزارش در تهران چگونه بود؟ چقدر در برابر برخوردهای این چنینی محتاط بودید؟

 

فقط یک بار دیگر چنین اتفاقی برای من رخ داد آن هم در یک مرکز فرهنگی در جنوب شهر تهران و در حالی که با چند زن جوان از طیف محافظه کاران درباره انتخابات مصاحبه می کردم ویک نفر آمد و سعی کرد دست نوشته های مرا ضبط کند. ایران برای روزنامه نگاران جایی سخت است. برای خبرنگاران آمریکایی سخت است که ویزا بگیرند و ویزایی که من داشتم هر چند روز یکبار اعتبارش تمام می شد که تمدید آن هرباریک مصیبت بود. برای گرفتن ویزا،مترجم و مجوز کار خبری باید به آژانس هایی مراجعه کرد و این آژانس ها هم موظفند هر حرکت ما را به وزارت اطلاعات گزارش دهند. به ویژه دارندگان گذرنامه آمریکایی که زیر ذره بین هستند. من تصمیم گرفتم که در این شرایط کاملاَ باز عمل کنم. با بسیاری از زندانیان سیاسی سابق که هنوز زیر نظر بودند گفت و گو کردم و آژانس مربوط هم از تمام برنامه من اطلاع داشت و پیش از رسیدن به تهران فهرست موضوعات مورد مصاحبه را به آنها داده بودم.هیچکس مانع من نشد. در ایران می توانید برنامه های بلند مدت خود را دنبال کنید بدون این که بدانید در یک کشور آزاد نیستید. خیلی ها آزادانه و محکم با من حرف زدند حتی آدمهای عادی در خیابان. اما هرچند یک بار اتفاقی ناخوشایند رخ می دهد تا بدانی تحت کنترل هستی و خطر بزرگی درکمین است. به عنوان یک خارجی خطری ندارد هرچند نباید واقعه ناخوشایند زهرا کاظمی را از یاد برد اما برای خبرنگاران خارجی خطر خاصی وجود ندارد. در عین حال خطر متوجه امنیت و زندگی خصوصی کسانی است که با تو کار یا گفت و گو می کنند.  من هنوز هم نگران آنها هستم.

 

در ایران این روزها انتخابات بود و موافقان و مخالفان آزادانه اظهار نظر می کردند. سرکوب در ایران وجود دارد اما تمام و کمال نیست. همان گونه که یک ایرانی به شما گفته بود:" ما آزادی بیان داریم. آنچه نداریم آزادی بعد از بیان است." فکر می کنید این تضاد ادامه پیدا کند؟

 

این تضاد مدتها است که ادامه دارد و در برخی موارد تعادل را هرچند ناخوشایند اما به شکل مدت دار برقرار کرده است.پرسش این جاست که آیا دولت احمدی نژاد خواستار برهم زدن این تعادل است یا نه و اگر آری،ملت چگونه به آن واکنش نشان می دهند. اگر برخی از حوزه ها بسته شود، بی ثباتی بزرگی کشور را فرا می گیرد. از این رو بیشتر تحلیلگران احتمال می دهند که یکی از سه گزینه عملی می شود. یا احمدی نژاد دستاورد اصلاحات را دست نمی زند اما بیش از این امکان آزادی های سیاسی و اجتماعی را نمی دهد ویا این که آزادی سیاسی را محدودتر می کند در حدی که یک آدم عادی بخواهد کار سیاسی کند و به حوزه آزادی اجتماعی کار ندارد و یا این که در فاز بعد به تدریج آزادی های اجتماعی را محدود کند. احتمال آخر که با دو گزینه پیش از آن قابل مقایسه نیست، اجرا نمی شود چرا که حتی با عقب گرد از دستاوردهای اصلاحات، آیت الله خامنه ای که در قیاس با احمدی نژاد پراگماتیست است، اجازه آن را نمی دهد.